عاشقانه با خدای مهربان
درد دل با خدا, با خدا,خدایا , پروردگارا  
وبلاگ دیگر ما
نويسندگان
پيوندهای روزانه
لینک های مفید
* ذکر روزهای هفته آیه قرآن ************* ************

.

************* حدیث موضوعی ************

.

.

.

*************

تعبیر خواب آنلاین

.

//Ashoora.ir|Ashoora Beginsدانشنامه عاشورا *********

میدونی بابا کجا ها رفتم تو ازدحام نگاه ها رفتم

اصلا بگو از حال من خبر داری

نوک نیزه حواست به من بود

بی تو رفتم کجا میدونی

کجا

بازار برده ها می دونی

گوش من پاره شد میدونی

عمه بیچاره شد می دونی

عمه گل سر نمی خوام

عمه کوچه و بازار نم یخوام

پس چی می خوای

من فقط بابا بابا مو می خوام

راستی بابای انگشتر ت کو

سردار بی سر پس پیکرت کو

روی تو خونی مثل من

زخم لب هات بابا مثل من

سوخته پلکات مثل من

راستی بپرسم بابا یه چیزی

چیه کنیزی

بابا  بابا بابای

عمه می خوند برام لالای

بین لالای ها میگفتم بهم بگو بابا کجای

بابا بابا نبودی نمیگم از زخم و کبودی

 

 

بقیه روضه ها در ادامه مطلب

 

 


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
برچسب‌ها: رقیه, عاشورا, تاسوعا, محرم
ادامه مطلب
[ دوشنبه پنجم آبان 1393 ] [ 21:47 ] [ محمد ]

 

امشب شب سه ساله است،آدم از نیم متری رو زمین می افتاده،دوتا دستش كار نمیكنه،بدون رقیه از رو ناقه رو زمین افتاد،رقیه خواب بودبه صورت رو زمین افتاد.....وای....حسین....بچه سه ساله چه قد و بالایی داره؟

صورت من كبودتر از صورت مادر تو بود

چرا؟

دست عدو بزرگتر از صورت دختر تو بود

مردی كه شمشیر به دست میگیره،دستای زمختی داره،بابا خار مغیلان چرم رو پاره میكنه،خار مغیلان یه بوته است،وقتی بچه افتاد،رو خار مغیلان ،از بابای یه دختر بچه سئوال كن،اونایی هم كه دختر دارند میدونند،اگر بخواهیی بچه رو بزنی،یه گوشه ای میشینه پاهاش و تو بغل میگیره، نگاه میكنه زود اشكش در میآد،حرف نمیتونه بزنه، لباش هی به هم میخوره،روایت میگه،آقا ابی عبدالله توی راه كه می امدند،اسم چند تا پیغمبر رو بردند پیغمبرایی كه از نظر وضعیت به خودش شباهت دارند،یكی حضرت یحیی علیه السلام بود،میدونید سر یحیی رو با اره بریدند،یكی حضرت اسماعیل صادق الوعد،نه اسماعیل فرزند ابراهیم،این اسماعیل صادق الوعد كسی بود كه كه قومش ،پوست صورتش رو كندند. وقتی سر رو جلوی بچه گذاشتند گفت عمه این سر کیه ؟حالا فهمیدم چرا وقتی عمه حرف میزد میگفت یا هلالم، روایته تو صورت ابی عبدالله نوزده زخم کاری بوده،دیگه چی از این صورت مونده این بچه بشناسه؟ هرشب سررو از نیزه میکندند تو صندوق میگذاشتند صبح بالای نیزه میزدند، نوزده جا گریه کرد سر بریده، سه جا خون گریه كرده،  یك جاتو مجلس ابن زیاد، وقتی عقب قافله اومدن دیدن سر برگشته از گوشه چشم قطره خون جاریست، با دست بسته امام سجاد علیه السلام ناقه را هی کرد، عمه بچه ها رو بشمار ،بیست و چهارتا بودن بچه ها، چهار تا مدینه رسیدند ،شمرد گفت عزیزم رقیه گم شده،نامردها نگذاشتند لااقل یه آدم تره بره،همشون حیوان بودند، لااقل یكی كه كمتر عصبانی است بره،این زجر نامرد خیلی جنایت كرده بود، زجر ملعون گفت میرم بیارمش،این كاروان شب داره حركت میكنه بروند جایزه بگیرند،حالا به خاطر یه دختر حیرون شدند،حالا ببینید چقدر عصبانی اند، این دختر، عمه اش زینب گفته هر وقت تنها شدی بگو یا زهرا، تا افتاد از ناقه گفت یا زهرا ،دید یه خانمی داره میاد، دخترم چرا رو زمین نشستی ،سرش رو بغل گرفت، آروم آروم رو کبودی صورتش رو نوازش کرد،چه لحظه خوبی بود ،یه وقت صدای پای اسب اومد،میخواد كوچه بنی هاشم تكرار بشه،دیگه فاطمه رفت، بچه بلند شد ،نانجیب زجر پیاده نشد،ملعون از روی اسب موهاش رو گرفت.

 هی بهش گفتم میام میام میام

موهامو نکش میام میام میام

حرف بد میزد بابا بابا بابا

با لگد میزد بابا بابا بابا

من عزیز بودم بابا بابا بابا   

کی کنیز بودم بابا بابا بابا   

تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند

هق هق بی رمقش دور و برش را سوزاند

دست در دست پدر دختر همسایه رسید

ریخت نانی به زمین وجگرش را سوزاند

سنگی از بین دو نی رد شد و بر صورت خورد  

پس از ان ترکه ی چوبی اثرش را سوزاند

دخترک زیر پر چادر عمه میرفت

آتشی از لب بامی سپرش را سوزاند

پنجه پیرزنی گیسوی او را وا کرد

شاخه سوخته نخل پرش را سوزاند

 

بقیه روضه ها در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
برچسب‌ها: محرم, حضرت رقیه, ع, عاشورا, تاسوعا
ادامه مطلب
[ دوشنبه پنجم آبان 1393 ] [ 21:28 ] [ محمد ]
 

نم نم داره بارون میآد

داره برام مهمون میآد

كنایه فهم ها

خرابه بوی نون میآد

وای وای

داره از راه دور میآد

تو طبقی از نور میآد

از سفر تنور میآد

وای وای

بابا خواهش میكنم،من میدونم تو راه زیادی پشت سر گذاشتی به من برسی،راهتم سخت بوده

آروم آروم از طبق بیا كنارم

سر رو سرت بذارم

بابا می خوام عمه نشنوه

حرف نگفته دارم

حرف نگفته اش رو ببین

چند شبه بابا یه لقمه نون نخوردم

اسم تو كه می بردم فقط كتك می خوردم

نبودی و  اسیر شدیم

بسته به یك زنجیر شدیم

بابا یه روزه پیر شدیم

یكی زد و همه ام زدند

لگد محكمم  زدند

وای وای،حسین....

 

حالا كه اومدی بمون

یه ذره لالایی بخون

از وقتی رفتی خواب از چشمام رفته،تو كه بزرگی دو روز نمی خوابی به هم میریزی،این دختر از عاشورا به بعد دیگه نخوابید.

حالا كه اومدی بمون

یه ذره لالایی بخون

میخوام بخوابم باباجون

وای وای

تا بینمون فاصله بود

سهمم فقط آبله بود

خندهای حرمله بود

وای وای

دختر بچه است دیگه تو جنس خودش روضه میخونه،اینم بخواد روضه بخونه،این جوری روضه میخونه،

رباب و ببین اصلاً نمی خوره آب

هر روز نشسته بی تاب

تنها به زیر آفتاب

شبا دیگه یا بچه اش و خواب میبینه

یا خواب آب میبینه

داره عذاب میبینه

این دختر وقتی طبق رو جلوش دید،با تعجب پرسید.چند تا جمله داریم تو این مقتل با تعجب گفته شده،اولین جمله ای كه با تعجب ادا شد،خود عمه جانش تو گودال با تعجب  گفت:أ اَنت اخی، مگر نه كیه ندونه زینب حسین رو شناخت،اما تعجب كرد، از همه ی عالم زینب حسین رو بیشتر میشناسه،مرحوم قوام از روضه خونهای قدیم این حرف و میزده:یه سفر میری كربلا میای،بین هزار تا مهر تو جا مهری،مهر كربلا رو میشناسی،غیر از اینه؟اصلاً تشخیص میدی،اون وقت زینب بین این همه نیزه شكسته چه جوری حسین رو نشناسه،دومین جمله ای كه با تعجب پرسیده شد،از خواهر همین خانم سه ساله سكینه خاتونه،اومد تو گودال دید عمه اش یه بدن بی سر و بغل كرده،صدا زد عمه: هذا نعشُ مَن؟این بدنه كیه این جوری بغل كردی؟اونم شناخت،میدونه عمه اش فقط بدن حسین رو بغل میكنه،اینم یه جمله ی با تعجب،یه جمله دیگه رو هم همین دختر گفته،یه نگاه به طبق كرد، ما هذا الرأس؟عمه این سر كیه جلو من گذاشتن؟تا گفتن سر بابات حسینه،سر و آروم به سینه چسباند،دیدن لبهاش رو گذاشت رو لبهای باباش،حسین...........

 

بقیه روضه ها در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
برچسب‌ها: متن روضه حضرت رقیه سلام الله علیها, حضرت رقیه, رقیه, عاشورا, سه ساله
ادامه مطلب
[ دوشنبه پنجم آبان 1393 ] [ 21:25 ] [ محمد ]

صاحب عزا بیا ...

 

 

روزی هزار بار که شکر خدا کنیم 

شاید که حق آمدنش را ادا کنیم

شب های ماتم آمده باید که خویش را

آماده تا برای دو ماه عزا کنیم

امسال هم بدون تو سر زد هلال غم

کی با رخ تو دیده به این ماه وا کنیم

ما عهد کرده ایم، به هر بزم روضه ای

اول برای روز ظهورت دعا کنیم

صاحب عزا بیا که به اذن نگاه تو

در سینه باز خیمه ماتم بپا کنیم

دستی بده که سینه زن نوحه ها شود

اشکی بده که خرجی این دیده ها کنیم

شاگرد مکتب شهدا و ولایتیم

هیهات اگر که بیرقتان را رها کنیم

یک روز می رسد که همه در جوار تو

عزم زیارت نجف و کربلا کنیم

 

 

 

موضوعات مرتبط: مناسبت ها
برچسب‌ها: مهدی جان بیا, محرم, دهه اول محرم, عاشورا, روز تاسوا
[ دوشنبه پنجم آبان 1393 ] [ 21:16 ] [ محمد ]

 

از روز دوم ماه محرم تا روز دهم آن در سال ۶۱ هجری حوادث سهمگینی رخ می‌دهد که تاریخ نظیر آن را سراغ ندارد.

از هنگامی که ماه محرم شروع می‌شود، حال و هوای شیعیان و دوستداران حسینی دگرگون می‌شود، لباس عزا بر تن می‌کنند و فریاد «واحسیناه» طنین انداز است، مرسوم است که هر روز از دهه اول محرم را به یک نام مزین کنند، مداحان و نوحه خوانان اباعبدالله برای اینکه یاد حماسه بزرگ عاشورا را زنده بدارند، در هر روز نام یکی از اسوه‌های سرزمین نینوا را بر زبان جاری می‌کنند که به این شرح است:
روز اول: مسلم بن عقیل علیه‌السلام

روز دوم: ورود کاروان به کربلا

روز سوم: حضرت رقیه علیهاالسلام

روز چهارم: حضرت حر و اصحاب علیهم‌السلام، طفلان زینب علیهماالسلام

روز پنجم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهم‌السلام

روز ششم: حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام

روز هفتم: روضه عطش، علی‌اصغر علیه‌السلام

روز هشتم: حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام

روز نهم: روز تاسوعا، حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام

روز دهم: روز عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، حضرت زینب علیهاالسلام و شام غریبان

روز یازدهم: حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم: ورود کاروان به کوفه

روز سیزدهم: مصائب حضرت امام سجاد علیه‌السلام و زینب کبری علیهاالسلام در کوفه و مسیر شام

 


موضوعات مرتبط: مناسبت ها
برچسب‌ها: محرم, نامگذاری روزهای محرم, روز های محرم
[ دوشنبه پنجم آبان 1393 ] [ 21:3 ] [ محمد ]
مردم! شما را به یاد آورى مرگ، سفارش مى‏كنم، از مرگ كمتر غفلت كنید، چگونه مرگ را فراموش مى‏كنید در حالى كه او شما را فراموش نمى‏كند؟ و چگونه طمع مى‏ورزید در حالى كه به شما مهلت نمى‏دهد؟ مرگ گذشتگان براى عبرت شما كافى است، آنها را به گورشان حمل مى‏كردند، بى آن كه بر مركبى سوار باشند، آنان را در قبر فرود آوردند بى آن كه خود فرود آیند.( نهج البلاغه ترجمه دشتی/ خطبه 188) و مرگ آینده دور یا نزدیکی است که در نهایت با آن مواجه خواهیم شد.

 

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: پند و عبرت
برچسب‌ها: مرگ, دنیا, آخرت, عاقب مرگ, زندگی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 21:33 ] [ محمد ]
 

گروهی از یهودیان و مسیحیان بر این باورند که چون دوستدار خداوندِ سبحان

هستند، عذاب نمی‌شوند: (وَ قالَتِ الْیهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ

وَ أَحِبَّاۆُهُ قُلْ فَلِمَیعَذِّبُکمْ بِذُنُوبِکم ...) (1)


آنان به موازاتِ این ادّعا، بر سه عقیده ی دیگر به قرار زیر هستند:

 

 

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: حرف ها و نكته ها
برچسب‌ها: عهد, وفا, ّبی وفایی, وفاداری
ادامه مطلب
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 21:21 ] [ محمد ]
حضرت فاطمه معصومه (ع) در اوّلین روز ماه ذى القعده سال 173 هـ ق،  25 سال بعد از تولد حضرت امام رضا (ع) در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود.


از میان فرزندان بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، دو فرزند ایشان یعنى حضرت امام على بن موسى الرضا (ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقّب به معصومه، از ویژگی های خاص برخوردار بوده اند تا  ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر باشند.

 

بقیه در ادامه مطلب

 

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: احاديث
برچسب‌ها: حضرت معصومه, معصوم, روز دختر, دختر
ادامه مطلب
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 21:8 ] [ محمد ]

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان


موضوعات مرتبط: پند و عبرت، احاديث
برچسب‌ها: شیطان, الله, صلوات, آدم, رسول خدا
[ جمعه شانزدهم خرداد 1393 ] [ 11:44 ] [ محمد ]

نترس تو گناه کن بامن!
 
شبی عارفی با خداوند مناجات می کرد و مشغول نماز و عبادت بود.
هاتفی خبر دادش که آهای شیخ خواهی آنچه از تو میدانیم به خلائق گوییم تا سنگسارت کنند؟

شیخ بگفت :
” خدایا خواهی آنچه از کرم تو می بینم و از مهربانیت میدانم با خلق گویم تا دگر کسی تو را سجود نکند؟”

 

ندا آمد که : ” نه از ما ؛ نه از تو!”



زاهـد به کـرم، تو را چو ما نـشـناسـد ........ بیـگـانه تـــو راچـو آشــنا نـشـناســد

گـفتی کـه گـنه کـنی به دوزخ برمـت ......... این را به کسی گو که تو را نشناسد

 

(دیوان ابوسعید)
برگرفته از سایت nooreaseman.com

 


موضوعات مرتبط: حرف ها و نكته ها
برچسب‌ها: گناه, ترس, شيطان, خداوند
[ یکشنبه سوم فروردین 1393 ] [ 13:10 ] [ محمد ]

وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُوعُونَ


و خداوند آنچه را در دل پنهان می‏دارند بخوبی میداند.


سوره انشقاق/2


موضوعات مرتبط: قراني
برچسب‌ها: خدا, خدايا, خداوند, پروردگارا
[ یکشنبه سوم فروردین 1393 ] [ 13:7 ] [ محمد ]

 

دعا بکن،ولی اگر اجابت نشد،با خدا دعوا نکن و میانه ات به هم نخورد.

چون تو جاهلی و او خبیر و عالم است.

خدا کاری را اشتباه نکرده که با دعای تو به اشتباهش پی ببرد و آن را درست کند!

بخل هم نورزیده است که با التماس تو دست از بخل بردارد و انچه را که مصلحت تو بود ودر اثر بخل نداده بود،به تو بدهد! 1

 

حاج آقا دولابی رضوان الله علیه

 

این بنده نداند که چه می باید خواست

    داننده تویی آنچه تو دانی آن ده ...


1.مصباح الهدی، ص 355.


موضوعات مرتبط: حرف ها و نكته ها
برچسب‌ها: خدا, خدايا, خداوند, پروردگارا
[ یکشنبه سوم فروردین 1393 ] [ 13:6 ] [ محمد ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» [الحجر: ۲۶]

ما انسان را از «صلصال » و از «حما مسنون » آفریدیم .

 

 

« صلصال» یعنی گل خشک شده ،

« حما» یعنی لایه ای از گِل و لای که پس از ته نشینی سیل روی زمین باقی می ماند و « مسنون» یعنی لجن و گل بدبو .

 

پ.ن : «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ» ؟

 اى انسان، چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور کرده است؟


موضوعات مرتبط: پند و عبرت
برچسب‌ها: خدا, پند, خداوند, عبرت
[ یکشنبه سوم فروردین 1393 ] [ 12:51 ] [ محمد ]

فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من دعا کن !
رهگذر گردوها را شکست ولی دعا نکرد .
آن مرد گفت: گردوها را میخوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم !
رهگذر گفت:

«مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»



موضوعات مرتبط: پند و عبرت
برچسب‌ها: خدا, گردو, خداوند, رهگذر
[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 12:42 ] [ محمد ]

ساعت ده صبح دکتر به همراه مأمور آشپزخانه وارد اتاق بیماران می شود. ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گوید:

« به این چلوکباب بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و کباب. »

مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند. حتی به کسی هم که می گوید غذا ندهید، او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراضی نمی کند.

حالا اگر بلند شود و بگوید که چرا به آن مریض چلوکباب بدهند و به من ندهند، دکتر می فهمد که این شخص روانی است.

ما هم اگر به خدا بگوییم خدایا چرا به فلانی خانه ی دو هزار متری دادی و به من ندادی، ما هم روانی هستیم. ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم. باید بفهمیم همانطور که مریض می فهمد و به دکتر اعتراض نمی کند، ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هر چه به ما می دهد راضی باشیم.

( برگرفته از کتاب: مجموعه سلوک ابرار ۲ - طریق وصل ؛ مجموعه رهنمودهای اخلاقی حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی )


موضوعات مرتبط: مطالب جالب
برچسب‌ها: خدا, خدايا, خداوند, رواني
[ جمعه یکم فروردین 1393 ] [ 12:50 ] [ محمد ]

خدا رو به در هم شکستن تدابیر شناختم


تو میگی ترک او میگوید انجام

 


امام حسین علیه السلام :

مردى در برابر امیر المؤمنین علیه السلام برخاست و عرض کرد :

اى امیر مؤمنان ! خدا را به چه شناختى ؟

فرمود : به بر هم زدن تصمیم و در هم شکستن قصد

وقتى قصد کارى کردم، میان من و قصدم مانعى به وجود آمد

و آنگاه که تصمیمى گرفتم، قضاى الهى با تصمیم من ناسازگارى کرد

پس دانستم که تدبیر کننده اى جز من وجود دارد .

(میزان الحکمة - ج3)

 

از رحمت مایوس نمیشوند، مگر گمراهان

وَمَنْ یقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ

حجر/56. 


موضوعات مرتبط: پند و عبرت
برچسب‌ها: خدا, پند, خداوند, عبرت
[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 10:2 ] [ محمد ]

 

وَمَا تُقَدِّمُواْ لاَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّه

از قدمهای خیر خسته نشو،چون همه اش نزد خدا محفوظ است

سوره مبارکه بقره آیه (110)


موضوعات مرتبط: مطالب جالب
برچسب‌ها: خير, بركت, نيكي, كار خوب
[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ] [ 12:57 ] [ محمد ]

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 22:1 ] [ بنده خدا ]
جــا مانده امــ در ایـــن خَــراب آباد

دیــ ـگر دِلـ ـم به ایــن اسبآب بــآزی هـآی ســاده هَم دلـــ خُــوش نمی شَود

خستــ ـه امـ و تَرسیــده 

نَفسم سختـــــ بآلآ می آیـــــد

دِلَم یک آغوش اَمـ ــن می خـــواهــــد

دِلَم تو را می خواهــــد

نمی خوآهــــــی مَـــرا ببری پیــش خــودَت؟

[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 1:14 ] [ بنده خدا ]

خداوندا . . .

مرا از " مَـــن " رَهــــا کن که هیچکس 

به اندازه ی " مَـــن " مرا اذیـتــــــــ نکرد

[ سه شنبه یکم بهمن 1392 ] [ 23:20 ] [ بنده خدا ]
.: خدایا پناهم بده و تنهایم مگذار که خیلی ضعیفم :.

درباره وبلاگ

مردم! شما را به یاد آورى مرگ، سفارش مى‏كنم، از مرگ كمتر غفلت كنید، چگونه مرگ را فراموش مى‏كنید در حالى كه او شما را فراموش نمى‏كند؟ و چگونه طمع مى‏ورزید در حالى كه به شما مهلت نمى‏دهد؟
خدایا تنهایم مگذار
امکانات وب
**********
استخاره آنلاین با قرآن کریم


فال انبیاء

فال انبیاء


فال حافظ


******************
فال امروز

***********